خواجه نصير الدين الطوسي

378

اخلاق محتشمى ( فارسى )

بگردد . با آنكه جوهر نفس با اصل خود گرايد چون شايسته بوده باشد ، هرگاه او را از آن غفلت تنبيه دهند ، و از چرك آن اغراض معالجه كنند ، با لطف « 1 » ادب و مواعظ نيك « 2 » و رفق در رياضت . ( 30 ) قال زاهد : ان صحبت من [ هو ] دونى آذانى بجهله ، و ان صحبت من هو مثلى آذانى بحسده « 3 » ، و ان صحبت [ من هو ] فوقى تكبر علىّ . فاشتغلت به من ليس فى صحبته ملال ، و لا فى وصله انقطاع ، و لا فى الانس به وحشة . ترجمه : زاهدى گفت كه : اگر با كم از خود مصاحبت ميكنم مرا بجهل خود ميرنجاند ، و اگر بهمچو خودى مصاحبت كنم مرا بحسد آزار مىكند ، و اگر [ با ] از خود بالاتر مصاحبت كنم بر من تكبر مىكند . پس مشغول شده‌ام به كسى كه در مصاحبت او ملالى نبود ، و وصل او هرگز منقطع نشود ، و در انس با او وحشتى در نيايد . ( 31 ) و قال ابن عبّاس : لو لا مخافة الوسواس لرحلت الى بلاد لا أنيس فيها ، و اقمت بها حتّى القى اللّه ، فما يفسد النّاس سوى النّاس . ترجمه : عبد اللّه عباس گفت : اگر از وسواس نترسيدمى ، بشهرهايى رفتمى كه آنجا هيچ انيس و آشنا نبودى ، و آنجا مقيم شدمى تا آخر عمر ، كه مردم را هيچ بزيان نمىآرد الا مردم .

--> ( 1 ) - اصل : و لطف . ( 2 ) - در اصل نون بىنقطه است و مىشود « تنك » هم خواند . ( 3 ) - اصل در اينجا هم دارد : فاشتغلت به من ليس .